|
بهشت و جهنم
شادم که درشرار عشق می سوزم
|
مراسم خواستگاری معمولاً بدین ترتیب بود که مادر داماد به چند تن از زنانی که کارشان پیدا کردن دختر بود میسپرد که اگر دختری را با شرایط مورد نظر وی در نظر دارند به وی معرفی کنند و یا درصدد پیدا کردن چنین دختری باشند. پس از مدتی یکی از زنان دختری را در نظر گرفته و به همراه یک یا چند تن از زنان خانواده داماد برای دیدن دختر مورد نظر سر زده به خانه او میرفتند دختر دم بخت بعد از مدتی با کاسهای آب وارد اتاق خواستگاران میشد و آب را به آنها تعارف میکرد و پس از آن به کناری مینشست. در این هنگام یکی از خواستگاران که از همه با تجربهتر بود به طرف دختر رفته و چادر و یا چارقد دختر را کنار زده دستی به سر وی میکشید و موهای دختر را جابجا میکرد تا ببیند که مبادا دختر کچل باشد و موها عاریهای باشد. بعد از مطمئن شدن از موها، شروع میکرد به بو کردن دهان دختر، که خدای ناکرده بوی بد ندهد. پس از انجام این تشریفات و مورد پسند واقع شدن دختر، به خانه داماد برگشته و شرح ماجرا را توصیف میکرد و داماد نیز با شرحی که خواستگاران میدادند تصویر دختر را در ذهنش مجسم میکرد و آنگاه موافقت و یا عدم موافقت خود را اعلام میداشت . در صورت
موافقت داماد، پدر وی به همراه چند تن از بزرگان فامیل به خانه دختر رفته و
به اصطلاح شیرینی میخوردند فردای آن روز مادر و خاله و عمو و دیگر کسان
نزدیک داماد برای بلهبرون به خانه عروس رفته و راجع به مهریه و شیربها و
روز عروسی و مسائلی دیگر نظیر آن صحبت میکردند. پس از چند روز از خانه
داماد هدایایی به وسیله چندین مجمع به منزل عروس فرستاده میشد که وسایل
درون مجمعها معمولاً عبارت بودند از: یک عدد انگشتر یا حلقه طلا، یک کاسه
نبات، دو کله قند، تعدادی لباس برای پدر و مادر و خود عروس که بسته به فصول
سال از جنسهای مختلف انتخاب میشده است. البسهای که برای عروس فرستاده
میشد معمولاً عبارت بود از: یک چادر، یک پیراهن، یک دامن، یک جفت کفش، دو
جفت جوراب، یک یا دو عدد چادر ، همچنین مقداری از میوههای فصل و شیرینی
نیز جزو اصلی این هدایا به شمار میآمده است.
پس از
خواستگاری و پسند طرفین و انجام مراسم بله برون، هر زمانی که طرفین موافقت
کردند و مورد قبول واقع میشد و ایجاد اشکالی نمیکرد، جهت خرید وسایل
عروسی تعیین میکردند. وسایلی که معمولاًدر این زمان خریده میشد عبارت بود
از: پارچه و با لباس دوخته شده، آیینه و شمعدان، وسایل آرایش عروس، کفش و
جوراب، لوازم مربوط به سفره عقد و دیگر وسایل اینچنین، نکته دیگر قابل ذکر
آن که برای این خرید یک یا دو نفر از خانواده عروس و داماد انتخاب میشدند
که معمولاً نیز در این خرید عروس و داماد شرکت نداشتند ( البته این قضیه
جنبه همگانی نداشته و گاهی خود عروس و داماد شرکت می کردند ) و نمایندگان
به سلیقه خود وسایل مورد نیاز را خریداری میکردند. در ضمن این نکته را نیز
باید متذکر شد که خرج این دسته خریدها کلاً به عهده داماد بوده است .
حنابندان معولاً سه یا چهار روز به عقد مانده مراسم حنابندان انجام میگرفت که اولین آرایش عروس را انجام میدادند .
جهازبران
چند روز
قبل از عروسی و گاهی روز قبل از آن ، مراسم جهاز بران صورت میگرفت. برای
جهاز بران چند نفر طبق کش به همراه چند قاطر اجیر میشدند تا وسایل جهیزیه
عروس را به خانه داماد حمل کنند. علاوه بر طبق کشها، عدهای نقاره زن نیز
استخدام میشدند تا در طول راه به هنرنمایی بپردازند. قبل از رسیدن گروه
مزبور چند تن جلوتر به خانه داماد میرفتند و قسمتهایی از خانه داماد را
که برای عروس در نظر گرفته شده بود، نظافت کرده و به اصطلاح آب و جارو
میکردند. هنگامی که جهیزیه در خانه داماد جای میگرفت. فردی از طرف
خانواده عروس صورت اسبابی را که آورده بودند نشان داماد میداد و از وی
بابت آنها رسیدی دریافت میکرد که به آن سیاهه میگفتند. علاوه بر آن دادن
انعام به طبق کشها و نقاره چیها جزو وظایف داماد به حساب میآمد. طبق
کشها علاوه بر انعام مزبور اجازه داشتند که نقلها و پارچههای کف طبقها
را که برای تزئین تدارک دیده شده بود برای خود برداند. وسایل جهیزیه طبق
توافقی که قبلاً بین خانوادههای عروس و داماد صورت گرفته بود تهیه میشد.
به عنوان مثال گاهی عبارت بود از: دیگ، قابلمه، ملاقه، آبکش، مجمعهای مسی،
آفتابه لگن و اسباب دیگری همچون رختخواب، متکا، پشتی، پرده، سماور، بلور و
علاوه بر همه اینها، آینه و قرآن جزو اصلی مهمترین وسایل جهیزیه به شمار
میرفته است .
آرایش عروس ( بزک عروس )
پس از
پایان استحمام عروس را با ساز و ذهل به خانه میآوردند و در این هنگام
مشاطهای که از قبل فراخوانده شده بود شروع به آرایش عروس میکرد .
آرایشهای
گذشتگان در فرهنگهای فارسی تحت عنوان ( هر هفت ) معرفی شده است و هر هفت
یعنی لوازم آرایش زنانه که در قدیم عبارت بود از هفت چیز : سرخاب، سفیدآب،
حنا، وسمه، سرمه، زرک، غالیه و خال، بنابراین هر هفت کردن به معنی آرایش
کردن است و مترادف آن نیز همان اصطلاح هفت قلم آرایش کردن میباشد.
مراسم عقد کنان مراسم
عقدکنان را معمولاٌ در خانه عروس انجام میدادند و برای انجام این امر
اتاقی را در نظر میگرفتند که مراسم عقدکنان در آن اجرا میشد. قبل از شروع
مراسم چند تن از زنان خوش سلیقه و خوشبخت فامیل، برای تزئین سفره عقد در
اتاق مزبور حاضر میشدند و با ظرافت خاصی اسباب سفره را در سرجای خود
میچیدند. اسباب سفره عقد عموماً عبارت بود از: نقل و شیرینی ، چند کله قند
، چند لاله یا جار ، گلابدان ، خنچه ، اسپند ، کاسه ای آب که رویش یک برگ
سبز باشد و .... به هنگام عقد عروس را مقابل آیینه و رو به قبله می نشاندند
و به هنگامی که عاقد در حال خواندن خطبه عقد بود لازم میدانستند که عروس
خانم حتماً در آیینه نگاه کند تا بدین ترتیب بختش همچون آیینه صاف و روشن
باشد و همچنین در موقع خواندن خطبه دو زن سپیدبخت دو سر پارچهای
سفید را گرفته و در بالای سر عروس نگاه میداشتند و زن سپیدبخت دیگری به
نیت شیرین شدن زندگی عروس بر سر او قند میسایید و در این هنگام فرد دیگری
با یک سوزن و نخ هفت رنگ جلو آمده و تعدادی کوک بر پارچه مزبور میزد. به
هنگام این کار زیر لب میخواندند: دوختم، دوختم، زبان مادر شوهر، خواهر
شوهر، جاری و پدرشوهر را دوختم .
مراسم عروسی
پس از
جاری شدن خطبه عقد و مراسم عقد کنان چند ساعتی را به شادمانی سپری
میکردند. آنگاه چند نفر از خانه داماد با اسب سفیدی برای بردن عروس
میآمدند. عروس را سوار بر اسب کرده و در جلوی آنها عمله جات طرب و پشت سر
آنها نیز جاروکشان و سپس اسب عروس حرکت میکرده است. وقتی قافله عروس به
خانه داماد میرسید باید داماد به پیشواز عروس میرفت و نارنجی به طرف وی
پرتاب میکرد. اگر عروس میتوانست نارنج را در هوا بگیرد نشانه آن بود که
عروس بر سر داماد مسلط خواهد شد. هنگامی که میخواستند عروس را به خانه
داماد ببرند پسربچه نابالغی را آورده و یک بقچه حاوی نان و پنیر را به وی
میدادند و بچه موظف بود که این بقچه را به کمر عروس ببندد و با این نان و
پنیر عروس را روانه خانه داماد میکردند. وقتی که عروس میخواست پایش را در
آستانه در خانه داماد بگذارد. فندق یا گردویی را زیر پایش قرار میدادند
تا به این ترتیب هر گونه طلسمی که برای عروس شده از بین برود در هنگام
ورود، عروس زیر لب میگفت یا عزیزالله، به این نیت که عزیز شوهرش بشود و در
این موقع داماد باید تا بالای سر در خانه برود تا عروس از زیر پاهای او
عبور کند تا بدین طریق در زندگی بر سر عروس مسلط باشد در موقع ورود داماد
به اتاق عروس نیز، کفش های عروس را در بالای در قرار میدادند تا بدین
ترتیب عروس بر سر داماد مسلط باشد. بعد از اینکه عروس به خانه داماد وارد
شد زنهای فامیل میآمدند و شروع به شادمانی میکردند. آنان بر سر عروس و
داماد مانند سرعقد نقل و پول میریختند و میگفتند که هر گاه از این نقل
دختر دم بختی بخورد به زودی بختش باز میشود .
پاتختی و مادر زن سلام
یکی از
مجالسی که پس از عروسی به اجرا در میآمد مراسم پاتختی بود که بلافاصله بعد
از شب عروسی و در اولین صبح برگزار میشد. در این مراسم عموماً نزدیکان
عروس و داماد شرکت داشتند و عدهای مطرب نیز دعوت میشدند تا برای شادمانی
مهمانان هنرنمایی و نوازندگی کنند. همچنین در صبح بعد از عروسی، داماد موظف
بود که با مادر زن خود ملاقاتی داشته باشد و از او به خاطر دختر پاکی که
به او داده تشکر کند.
پاگشا
مراسمی
بود که چهل روز بعد از عروسی در خانه مادر عروس برپا میشد و در آن عروس و
داماد و فامیلهای نزدیک دو طرف شرکت داشتند. برگزاری این مجلس به این علت
بود که دو فامیل بیشتر با هم آشنا شود و نیز دختر بتواند بعد از گذشت زمانی
دوباره به خانه مادرش بیاید.
یکی از
مراسم و آداب مردم تهران قدیم، پختن و توزیع انواع نذریها میان اهل محل
بود. این نذرها عبارت بودند از پلو خورش، شله زرد، آش شله قلمکار، حلوا
به اضافه شربت و سایر مخلفات، نذری پلو عبارت بود از پلوی ساده که گوشت و
ادویه، خورشت آن میگردید و وقتی آماده میشد تقسیم آن یا به وسیله قابلمه
یا بادیههای مسی بود و یا اینکه وقتی فقرا به در خانه نذری پز میآمدند
پلو را در یک نان سنگک ریخته به دست طرف میدادند. عدهای هم بودند که
علاوه بر اینها آش شله قلمکار و یا آش رشته و شله زرد نذر میکردند و بعضی
هم بودند که فقط نان و ماست نذری آنان بود. بعضی از خانوادهها سمنو نذر
میکردند و طرز پخت سمنو عبارت بود از: مقداری گندم سبز شده که مقداری آرد
به آن اضافه کرده و بعد فندق و بادام و گردوی پوست دار در آن میریختند.
نکته قابل ذکر این است تکه جماعتی از مردم تهران قدیم بودند که، قبل از
پختن نذری، یک دیگ بزرگ در حالی که سینی بزرگی بر روی آن قرار داده بودند
در جلوی خانه خود میگذاشتند تا هر کسی که میل دارد برای کمک به پختن آش
نذری پولی به سوی سینی بیاندازد.
تاریخچه سفره گواه گیری (سفره عقد) درایران باستانسفره عقد سفره عقد یکی از سفره های سنتی ایرانی است که در مراسم عقد و یا هنگام عروسی پهن می شود و عروس و داماد بر سر آن مینشینند و به خطبه عقد گوش فرا میدهند. مراسم سفره عقد باز می گردد به دوران باستان و آئین زرتشت که معمولاً بعد از مراسم شیرینی خوران و آشنایی دو خانواده با هم ، صورت می گیرد. لباس عروس و داماد از قدیم سفید بوده و هر دو گل به گردن داشتند. این رسم آئین زرتشتی است و اکنون در هند و پاکستان هنوز پابرجاست. رنگ سفید سمبل پاکی ، بی گناهی و خلوص است سفره عقد باید بر روی زمین چیده شود. عروس و داماد پائین سفره می نشینند. سفره باید در خانه خانواده عروس انداخته شود.عروس زمانی وارد مهمانی می شود که همه مهمانها آمده باشند. داماد باید طرف راست عروس بنشیند که این نیز به آئین زرتشتی باز می گردد. در سفره عقد، یک پارچه ترمه که نسل اندر نسل در خانواده عروس بوده گذاشته می شود که معمولاً این پارچه ترمه را در پارچه ای سفیدی که وسایل بر روی آن چیده می شود می گذارند. وسایل سفره عقد: 1- آینه و شمعدان: سمبل روشنایی - داماد باید ورود عروس به مجلس را در درون آینه ببیند. 2- یک سینی که پر شده از: هفت دانه-ادویه-خشخاش-برنج-سبزی خوردن-نمک(سمبلی برای دور کردن چشم شیطان) 3- نان سنگک که معمولاً بر روی آن می نویسند"مبارک باد" به همراه پنیر و سبزی که عروس و داماد باید از آن بخورند تا شادی به خانه آنها بیاید. 4- یک ظرف انار یا یک ظرف سیب 5- تخم مرغ نمادی برای بچه دار شدن عروس و داماد 6- بادام 7- فندق که نباید شکاف داشته باشد 8- گلاب 9- شاخه نبات برای شروع زندگی شیرین 10- منقل آتش برای دور نگهداشتن چشم بد از عروس 11- سکه طلا 12- اسپند 13- دو عدد کله قند 14- نقل - باقلوا - توت شکری - نان برنجی - نان نخودچی - نان بادامی - سوهان عسلی 15 - کتاب آسمانی (در باستان اوستا گذاشته می شد و اکنون ایرانیانی که پیرو قرآن شده اند، قرآن را می گذارند) 16- جانماز 17- گردو (که ممکن است از باستان نبوده باشد) البته امروزه سفره عقد تشکیل شده از 6 پایه اصلی: 1- بادام(می گویند نوه مغز بادام است . طبق همین گفته بادام را به نیت نوه دار شدن عروس و داماد می گذارند) 2- فندق ( که نباید شکاف داشته باشد به این نیت گذاشته می شود که زندگی عروس و داماد بدون حتی شکافی از مشکل باشد) 3- گردو (درخت گردو عمر طولانی دارد. گذاشتن گردو به نیت عمر بلند عروس و داماد است) 4- نبات (به نیت شیرینی زندگی) 5- نان (به نیت برکت زندگی) 6- تخم مرغ (به نیت بچه دار شدن عروس و داماد) که کتاب دینی، جانماز، پارچه ترمه، آینه و شمدان، نان و پنیر و سبزی، و اسپند را نیز به طور معمول در سفره به عنوان وسایل فرعی بکار می برند. بقیه وسایل سنتی را عده ای استفاده می کنند. خطبه عقد در حضور بزرگان خوانده می شود. سپس عروس و داماد عسل را با انگشت به دهان هم می گذارند. پس از آن، اقوام و دوستان عروس و داماد به آندو طلا و جواهر هدیه می دهند پس از آن، عروس و داماد به همراه نزدیکان وارد مجلس عروسی می شوند و به جمع مهمانان دیگر می پیوندند. در این مجلس مهمانان با رقص شادی خود را به عروس و داماد ابراز می کنند. سپس، عروس و داماد برای خوردن شام به مکان درنظر گرفته شده می روند. و مهمانان بعد از شام خوردن عروس و داماد، به خوردن شام می پردازند. سپس، عروس و داماد کیک می خورند.و معمولاً خودشان کیک مهمانان را به مهمانان می دهند.و بعد از آن عروس و داماد به خانه خودشان می روند. امروزه، آداب و رسوم غربی ها برای ازدواج با آداب و رسوم قدیمی ایران، ادغام شده و در ایران اجرا می شود. تزیین ماشین عروس و تزیین اتاق عقد از مراسمی است که از غرب وارد ایران شده است. امروزه در ایران خواهر عروس یا خواهر داماد چاقوی کیک را رقص کنان به طرف داماد می برد و از او هدیه ای که معمولاً پول است دریافت می کند تا چاقو را برای بریدن کیک به داماد بدهد. این رسم مشخص نیست چگونه به آئین ازدواج ایرانی افزوده شده. همچنین امروزه شمعی که در سفره عقد می گذارند را گاهی بعد از خواندن خطبه عقد و دریافت هدایای مهمانان خاموش می کنند که این کار توسط عروس و داماد با کفش عروس و یا با گلبرگی انجام می شود. این رسم احتمالاً در آیین زرتشتی نبوده چون زرتشتیان چنین کاری را بی احترامی به آتش می دانند. درگذشته ایرانیان باستان به جشن عروسی سور میگفتند عروس لباس سبز می پوشیده وتور یا پارچه ای سبزرنگ روی سرمی انداخته،داماد نیزعرقچین سبز بر سر و روی شانه راست او چادرشب یا دستمال سبزانداخته می شده در پشت سرداماد برادر یا یكی ازبستگان بسیارنزدیك او می ایستاده و دردست(یادرسینی كوچك)یك دستمال سبز،یك انارشیرین یك تخم مرغ یك قیچی وكمی نقل وشیرینی وآویشن همراه با نخ وسوزن سبز رابالای سرداماد نگه می داشته،یادرداخل سفره ای به نام سفره گواه(سفره عقد)قرار می دادند. (شایان ذكراست كه زرتشتیان عزیزكشورمان هم اكنون نیز به همین شیوه مراسم برگزار مینمایند.) سفره گواه معمولا سبزرنگ وشامل مواردزیراست. نگاره اشو زرتشت-كتاب اوستا و كُشتی باز نشده-شمع یالاله یاچراغ روشن-قند سبز-گلدان گل و سرو-نقل وشیرینی-انارشیرین-یك تخم مرغ-یك عدد قیچی-یك ظرف كوچك آویشن مخلوط با برنج وسنجد-نخ وسوزن سبز-لورك عروسی(مخلوط هفت نوع آجیل شیرین) كه روی آن نقل وشیرینی ریخته شده-گلاب وآینه. توضیحات موارد بالا: 1- كتاب اوستا(كتاب آسمانی)وكشتی: این دونشان این است كه عروس وداماد وبعدها فرزندانشان تابع قوانین دین بوده وباید برابردستورات آن رفتار كنند. 2- قند سبز: نشان سبزبختی وشیرین كامی است كه بعد از گواه گیری(عقد) به عنوان هدیه به موبدی كه گواه گرفته میدهند. 3- چادرشب یا شال سبز: كه برروی شانه داماد می اندازند نشانه این است كه از این به بعد مخارج زندگی بردوش داماد است و انداختن پارچه سبزبرروی سفره عقد به جای آن به همین مفهوم می باشد. 4- تخم مرغ: به این معنا است كه همه اختیاراتی كه پدر ومادرعروس و داماد درحق فرزندانشان داشته اندرا ازخود سلب كرده وبه یك تخم مرغ مصالحه كرده وآن را بیرون می اندازند وازآن به بعد درصورتی كه ازآنها خواسته شود راهنمایی خواهند كرد ولی زوج جوان را مجبورنمی كنند كه مطابق میل ایشان رفتاركنند. 5- انارشیرین: نشانه شیرین كامی وفرزندان زیاداست 6- برگ آویشن مخلوط با برنج وسنجد ونقل ریز: نقل نشان شیرین كامی-برنج(درگذشته جو بكارمی بردند)نشانه بركت زندگی-سنجد محرك عشق ودلدادگی وآویشن خوش بویی وسرزندگی است كه موبد هنگام خواندن اوستای تندرستی روی شانه عروس وداماد میریزد. 7- نخ وسوزن: نشان پیوند ودوختن است،اگردرزندگی زناشویی رخنه ای پدید آید یا فاصله ای ایجاد شود باید بانخ وسوزن مینوی(معنوی) آن را بدوزند ونگذارند بزرگترشود. 8- قیچی: ازدو تیغه درست شده و زمانی كه دو تیغه با هم كاركنند برش ایجاد می شود یعنی عروس و داماد نقش دوتیغه قیچی رادارند كه با همدلی وهم اندیشی وهمكاری می توانند زندگی را پیش ببرند. حکایت سفره عقد یه سفره رنگین، یه سفره خوش آب و رنگ، سفره ای که برای شروع یک زندگی مشترک تنها یکبار پهن می شود. سفره ای یادگار از دوران باستان و آیین زرتشت و در این حین که بسیار پرمعنا هم است. رنگ آمیزی اجزای سفره و نوع چیدمان آنها زینت بخش سفره است. سفره ای به نام سفره عقد، سفره عقد به گواهی تاریخ، یکی از آداب و رسوم پیشینیان ما بوده که اجزای آن نماد آرزوهای خوب برای یک زندگی مشترک است. این سفره متناسب با تعداد اجزایش، پر از معناهای ویژه و زیبا است که هرکدام پیامی را به همراه خود دارند. سفره عقد در مراسم عقد پهن می شود و عروس و داماد بر سر آن می نشینند و به خطبه عقد گوش می دهند. سفره عقد: معمولا شامل پارچه ترمه ای است که به روی یک پارچه سفید پهن می شود و تمامی اجزا بر روی آن قرار می گیرند. آینه و شمعدان: آینه در بالای سفره، روبه روی عروس و داماد قرار داده می شود تا آنها یکدیگر را در آینه ببینند تا دل هایشان نسبت به هم مانند آینه صاف و زلال باشد و یک جفت شمعدان که در دو طرف آینه قرار می گیرند که شمع های روشن شمعدان ها نمایانگر روشنایی و گرمی پیوند عقد بین عروس و داماد است. قرآن مجید و جانماز: قرآن مجید نشانه ای از تایید وصلت از سوی خدا و جانماز گواهی برای پایبند بودن عروس و داماد به اصول دینی است. نبات: به عنوان شیرینی دوران زندگی است و اغلب از نوع زعفران و اعلا در یک ظرف بسیار زیبا و یا در یک ظرف چندطبقه چیدمان می شود و گاهی اوقات از روبان و یا تورهای زیبا برای تزئین آن استفاده می کنند. نان و پنیر و سبزی: برای برکت زندگی در سفره استفاده می شود و اغلب اوقات در کنار نان، پنیر می گذارند و آن را نشانه وسعت روزی می دانند و سبزی هم نشانه سرسبزی و سلامتی است. امروزه برای ایجاد جلوه زیباتر، نان و پنیر و سبزی را به صورت لقمه های کوچک و با اشکال مختلف تزئین می کنند. عسل: مراسم عسل در دهان یکدیگر گذاشتند مانند قولی است که عروس و داماد به یکدیگر می دهند تا در آینده مایه شیرین کامی یکدیگر باشند و معمولا عسل را در جامی کوچک می ریزند. تخم مرغ: نمادی از تولید و تداوم نسل است و تعداد آن بستگی به سلیقه و اعتقادات افراد دارد. تخم مرغ ها به هر نحوی تزئین می شوند (رنگ آمیزی، چسباندن گل چینی و پولک و...) سکه: ممکن است از سکه طلا یا سکه هایی با رنگ مجازی طلایی در سفره استفاده شود، بدین معنا که سکه نمادی است برای افزایش رزق و روزی عروس و داماد. گردو: به علت آنکه درخت گردو از عمر طولانی برخوردار است، نماد افزایش بقای عمر عروس و داماد را به همراه خواهد داشت. بادام: بادام را به نیت نوه دار شدن بر سر سفره می گذارند که البته آن را یک اعتقاد قدیمی می دانند. وجود گردو، بادام و فندق را نیز نشان گسترده بودن سفره عقد به علت خوراکی های مقوی الهی می دانند و اعتقاداتی بیان کننده این مساله است که این خوراکی ها باید بدون شکاف باشند تا خللی با نام جدایی در زندگی عروس و داماد پیش نیاید. سیب سرخ: میوه های رنگینی مانند انار و سیب سرخ یا میوه های دیگر به منزله برخورداری عروس و داماد از همه مواهب رنگارنگ و نعمت های طبیعی خداوند است. گل: گل نشانی از طراوت و شادابی است و اکثر افراد برای گل آرایی سفره های عقد از رز قرمز که نماد عشق و محبت است استفاده می کنند و گاهی اوقات هم گل های زیبای دیگری در کنار این گل مورد استفاده قرار می گیرد. حلقه: حلقه عضو رسمی و اولیه یک سفره عقد به حساب می آید که معمولا حلقه عروس و داماد یک شکل هستند و در جعبه ای زیبا قرار می گیرند و در سفر یک جایگاه خاص را به او می دهند که جایگاه آنها را می توان به طرق مختلفی تزئین کرد. حلقه را فقط در انگشت دست چپ می کنند زیرا تنها انگشتی است که یک رگ مستقیم به قلب دارد. اسپند: البته دود کردن اسپند در منقل کوچک و فانتزی آتش یک افتتاحیه برای نشستن عروس و داماد بر سر سفره عقد است و هدف از آن دور شدن چشم بد و حسود از این وصلت برای تازه عروس و داماد است تا آنها از گزندی در امان باشند. کله قند: ساییدن دو کله قند کوچک و هم اندازه به روی تور قند که در بالای سر عروس و داماد گرفته شده نمایانگر باریدن شادی و شیرینی بر سر آنها است. قو: همیشه دو قو بر سر سفره عقد ایرانیان دیده می شود. دلیل وجود این پرنده بر سر سفره عقد این است که قو تنها حیوانی است که پس از مرگ جفتش با جفت دیگری هم نشین نمی شود. خلاصه یک سفره عقد هست و چندین حرف و حدیث که البته بهتر است بگوییم اعتقادات زیبایی که پشت پرده هر یک از اجزای سفره پنهان شده اند. در خانواده های ایرانی این سفره بیشتر بنا به اعتقاداتش پهن می شود تا زیبایی اش چرا که اعتقادات بسیار شکیل تر از نما هستند. اما شما از این جشن دست خالی بر نمی گردید زیرا عروس و داماد به رسم یادگاری تحفه ای ناقابل به شما هدیه می دهند. مقداری نقل رنگی، سکه طلایی رنگ و حتی قندهای مخروطی شکل داخل بسته های کوچک که با تورها و شکوفه های زیبا تزیین شده اند به شما هدیه می دهند. امروزه سفره عقد که بیشتر معروف است به خنچه عقد در طرح های گوناگونی در بازار برای فروش عرضه می شوند که در برگیرنده مدل های کلاسیک، سنتی، مدرن و با قیمت های متفاوت هستند.
سفره عقد و تزیین آن
وسایل سفره عقد معمولا عبارتند از: آئینه بخت و دو شمعدان: سمبل روشنائی و شفافیت آینده عروس و داماد هستند سینی عاطل و باطل: خشخاش, برنج , نمک (برای دور کردن چشم شیطان) رازیانه, چای, کندر (برای دور کردن چشم شیطان) نان سنگک که معمولا با خط خوش بر روی آن می نویسند "مبارک باد" که همراه با سبزی و پنیر است. (عروس و داماد باید از آن بخورند تا شادی به خانه آنها بیاید) گردو و بادام: نشانه باروری می باشند. انار و سیب: سمبل میوه های بهشتی و تندرستی و شادابی هستند. گلاب: سمبل عطر و تقدیس محیط. شاخه نبات: سمبل شیرینی زندگیַ اسپند: دور نگاه داشتن چشم شیطانַ تخم مرغ: نموداری از سرپرستی پدر و مادر بر عروس و داماد است. ساییدن کله قند: دستمالی سفید بالای سر عروس (دستمالی که معمولا بر روی سر عروس و داماد گرفته می شود و با سوزن و نخ هفت رنگ به نشانه بستن دهان خانواده شوهر دوخته می شود) ַ ظرف عسل : سمبل به مناسبت شروع زندگی شیرینַ قرآن: سمبل برای بركت خداوند استַ سجاده , تسبیح , مهر: نمایانگر اهمیت نماز و عبادت و برکت زندگیַ نقل , باقلوا , توت , نان برنجی, نان نخودچی , سوهان عسلی: معمولا" با شیرینی های سنتی در مراسم عقد و عروسی از میهمانان پذیرایی می گرددַ طبقه بندی: یومیه، اول از همه به اون دوست گلی كه رفته سونو و متوجه شده نی نی نازش گل پسر است تبریك می گم و برای هردوشون بهترین ها را آرزومندم ... امیدوارم صحیح و سالم باشند
پاگشا مراسمی است که اقوام عروس و داماد در ایران در منزل خودشان برگزار میکنند که پای زوج جدید به منزل آنها باز شود. رونما هدیه ایست که در این میهمانی رد وبدل میشود. در گذشته عروس برای قطع علاقه از خانه پدری، تا چهل روز نباید به خانه پدر بازمیگشت. در روز چهلم یا کمی پیش و پس از آن، مادر عروس ابتدا وی را پاگشا میکرد. پاگشای خانواده عروس عموماً در ظهر و به صرف نهار انجام میشد.در این میهمانی همه کسان داماد و عروس دعوت میشدند و میهمانان به فراخور هدیهای به عنوان رونما به عروس میدادند. پاگشای خانواده داماد چندروز بعد انجام میشد و سپس نوبت اقوام دورتر عروس و داماد میرسید که میزبان هردو خانواده باشند.[۱] ع م ه خانوم من را این جمعه می خواست پاگشا كند توی رستوران بود ... هزینه اش برایش زیاد میشد ... من قبول نكردم
من این روزها خیلی خوبم خدا را شكر سرحال و پر انرژی سکوت کردن ، در برابر ناملایمتی های دیگران رو تمرین می کنم ، تا روزی که خدا همه رو هدایت کنه مرسی مهربونم شب جمعه رفتیم خونه دخترعموی مهربون كه نی نی دار شده ... یه پسر تپل سیاه پرموی چاق ... از بچگی اش یه پا مرد است ... ناز بود ... یه لپهایی داشت كه دلت می خواست گاز بگیری ... آی خودم را كنترل كردم ... شیرینی خوری پایه دار بردم شب پنجشنبه هم برای خونه ع رفتیم خرید ... یك ظرف (كیك، شیرینی، میوه خوری) پایه دار ... یك شیرینی خوری برگ هم خریدم قبلش جارو دو تا كاسه آش آورده بود ... یكی برای من و یكی برای مامانم جلوی من دروغ می گه كه با خانواده شوشو قهره و و سر سنگینه و ... ولی مادر شوشو به مهربون گفته نمی دونم چرا جارو جدیدا تریپ محبت زیاد برداشته آش را هم برای خواهرشوهر و مادرشوهر و ع م ه شوهر داده بود ... عجب بلایی بید جمعه هم رفتیم خونه مادر شوشو ناهار كه شام هم نگهمون داشت از صبح تا ساعت 2 مهربون رفته برای كمك به اخوی اش ... ماشین اش خراب شده بود و خونه پدرخانومش مونده بود ... پمپ بنزین ماشین اش خراب شده بود برای ناهار مادرشوهر فسنجون و زرشك پلو پختیده بود ... كه جای شما خالی بسی خوشمزه بید بعد از ناهار هم رفتیم خونه دخترخاله ع را دیدیم ... همسایه مادرشوهر شده ... سر ناهار اومده بود اونجا بعد از ناهار هم من به مهربون گفتم برو یك بسته شكلات بخر وقتی رفتیم خونه ع و شكلات بردیم همه شگفت زده شده بودند كه آفرین ... كِی خرید كردید؟ بعدش هم رفتیم خونه های زمین پدرشوهر را دیدیم ... خوشگل بودند من هم از خونه مادرشوهر رفتم خونه خانومی كه جنس اورده بود برای فروش و دو تا پیراهن خوشجل خریدم ناهار امروز ماكارونی داریم باقی بقایتان ... فعلا همین ... بوس كارتون Rio را دیدم ... گشنگه
فیلم pretty woman را دوباره دیدم ... كه زمان دبیرستان دیده بودمش و یه فیلم دیگه كه دیشب دیدم نیمه ماه مارس... موضوع انتخابات امریكا و لابی گری ها و سیاسی بازی ها بود ... جورج كلونی بازی می كرد...
چیزی كه در این فیلم خیلی ازش خوشم اومد ... این بود كه رقیب اخلاق حرفه ای اش را حفظ كرد و برای كسب پیروزی پای بر اصول حرفه ای نذاشت ... خیلی خوشم اومد ...البته تاثیر گذار بود ... اینكه همه مون یه جاهایی خطا كردیم كه باید به خاطر باج بدهیم ... خیلی بد است ازبازی رایان گاسلینگ ذوق زده شدم ... وحشتناك قشنگ بازی كرد توی این فیلم
http://www.naghdefarsi.com/forum/13----------/1186-----.html طبقه بندی: غزل زندگی "ما"،
خب اگه حجم را كم كردی و از اون سایت آپلود كردی در قسمت ارسال مطلب از سمت چپ سومین آیكن ردیف آخر (آپارات، جدول) یه عكس درخت است كه نوشته افزودن تصویر روی اون را كلیك كن و در جدولی كه باز می شود در قسمت آدرس تصویر: آدرس عكس آپلود شده را می ذاری و بعد دكمه ثبت را می زنی و یه چند ثانیه ای صبر می كنی تا عكس ات ظاهر بشه بعد اندازه اش را از طریق چهارگوشه اش تنظیم می كنی تو رو خدا باز خبرم كن اگر جواب نداد باشه عزیزم؟ مرسی گلم بوس بوس تو رو خدا كمكم كنید تا فكر نكنم! اینهمه فكر كردن دیوونه ام كرده فكرهایی كه فقط ضربان قلبم را بالا می بره و اعصابم را خرد میكنه و هیچ فایده ای كه ندارد هیچ، ضرر هم برای من و زندگی ام دارد. مثال: بعد از قرنی تصمیم گرفتیم برویم خونه مادرشوهر ... به مهربون گفتم تو برو و بگو جوجوك مهمونی است ... دلش می خواست من همراهش باشم ... من هم قبول كردم به مامانش از روز شنبه گفته بود كه ما سه شنبه می آییم خونه ات، هستی؟ دیروز ساعت 7:30 شب بود كه مامانش زنگ زد: كجائید؟ چرا نمی آیید؟ من شام درست كنم؟ مهربون گفت داریم آماده می شویم و تو هم شام درست كن رفتیم خونه مادرشوهر من همه بغض ها و دلخوری ها را بیرون در خونشون گذاشتم و داخل شدم بوسیدمش و باهاش صحبت كردم شب 28 صفر كه خونه مادرشوهر دخترخاله مهربون نذری حلیم بودیم دخترخاله مهربون از سیر تا پیاز بستری شدن پدرخونده اش را تعریف كرد و اینكه مادرخوانده اش چه دعوایی تو بیمارستان با اونها كرده و ... مهربون خبر سلامتی اون آقا را از مادرش گرفت و گفت شنیدم درگیری شده! مادر مهربون هم حاشا كرد كه نـــــه ... دعوا نشده و ... من هم گفتم نه اینجوری بوده (یه كم از دعوا را تعریف كردم) بعد مادرشوهرم گفت آها ع (پسر دخترخاله مهربون) دعوا كرده من گفتم نه خاله جون ز هم جواب داده و ... مهربون هم گفت من همه را می دونم خدا را شكر كه به مهربون ثابت شد مادرش دروغگــــــــــــــو است مادرشوهر رو به من: می خواستم شام بپزم، جاری ات نذاشته من درست كنم؛ گفته من می پزم بیایید بالا هنوز سر سفره ننشسته بودیم كه خواهرشوهر با متعلقاتش وارد شدند و نیومدند بالا حتی یه سلام علیك معمولی هم نكرد هرچی هم مادرش و برادرها گفتند بیایید بالا ... جواب می داد ما شام خوردیم ... برادر مهربون می گفت من نمی گم بیایی شام ... بیا بالا بشین ... اون هم جوابی نمی داد مادرشوهر هم رو به من كه شامتون را خوردید بیایید پایین!! شام تموم شد و سفره را جمع كردم كه دیدم جاری داره 4 تا بشقاب را توی ماشین ظرفشویی اش می ذاره من هم اصرار كردم كه بذار بشورم ... آخه خونه ما همیشه ظرفها را می شوره در حال ظرف شستن بودم و جاری هم در حال جابه جا كردن ... مادرشوهر كه دید من نرفتم پایین اومد بالا 10 دقیقه ای دو تا دستش را زده بود به كمرش و زل زده به من ... من هم دست و پایم را گم كرده بودم و به جاری گفتم ته دیگ چسبیده تمیز نمی شه... می خواستم ول كنم ظرفشویی رو و بروم ... بدوجور ترسیده بودم از حالت مادرشوهر به خدا همینجوری (البته پیش بند نداشت)
مادرشوهر: ول كن دیگه ... نمی خواد بشوری ... بیا بریم من: چشم الآن تموم شد دیگه جاری توی آشپزخونه گفت كه وقتی من متوجه شدم دارید می آیید شام درست می كردم كه اومده بالا و گفته مهربونشون شام خور نیستند چرا شام درست می كنی؟ بعد رفته زنگ زده به دخترش كه شام بیایید اینجا و باز دوباره به جاری گفته كه خواهر شوهرت اینها هم می آیند اینجا ... بعد زنگ زده به ما كه من شام درست كنم؟ عجب فیلمی است این مادر شوهر من حالا ظرفها را شستیم و اومدیم نشستیم كه خواهرشوهر اومد بالا من بلند شدم برای سلام و علیك و از این حرفها كه از دور یه سلام كرد و راست رفت نشست روی مبل نه دستی نه روبوسی نه لبخندی نه حرف و حدیثی من رو می گی تا صبح نتونستم بخوابم برای آدمهای بی اهمیت!! با رفتارهای زشتشون حالا شما بگویید چه كار كنم تا به این آدمها فكر نكنم؟؟؟؟ جمعه هم قراره ناهار برویم اونجا جاری گفت: جاری ام روز چهارشنبه زنگ زده به من كه ... دیشب موقع خواب به شوهرم گفتم مهمونهای من نبودند كه اومدند بالا ... مهمونهای مامانت بودند ... حالا هم كلی خسته ام من رو می گی ... كارد می زدی خونم در نمی اومد ... انگار من به میل خودم رفتم خونشون
دیشب كارتون ماشین ها 2 را دیدم ... عاشق ماتر شدم دلم از این راحتی ها می خواهد (البته كرم و قهوه ای) رویش را هم پر كنم از كوسن های قلب در سایزهای مختلف
از این فیلم اصلا خوشم نیومد
طبقه بندی: غزل زندگی "ما"،
این روزها شیرین سپری می شوند در كنار هم بودن خیلی خوشمزه است با هم می حرفیم ... رویا می بافیم ... می رویم خرید ... وسایل را جابه جا می كنیم ... فیلم می بینیم ... قربون صدقه هم می رویم و ... دیروز زمان مرتب كردن مدارك نوشته ای از خودم پیدا كردم كه در زمان 17 بهمن 1389 نوشته بودم چه قدر عمیق فكر می كردم ... دلم می خواست همه را ببخشم ... دلم می خواست عشق و محبتم را نثار دنیا بكنم دلم می خواست اثری از زخم روی دلم نباشه از خدا یه دل گنده خواسته بودم سال نود را سال شادی می خواستم ای خداااااااا الآن هم اومدم كه همونها را كه نه ولی یه چیزهایی مشابه اونها بنویسم از خدا می خواهم كه توقع داشتن را از من بگیرد ... هركس در حق من چه خوبی كرد و چه بدی كرد من فقط خوبی كنم من فقط مهر بورزم ... من فقط عاشق باشم ... فقط بخندم ... از من انرژی مثبت ساطع بشه ... غمها را اجازه تاخت و تاز ندهم می دونم غم وجود داره ولی بهش رو ندهم كه بیاید تو روی و اعصاب و قلبم خونه كنه من مهربون را دارم بهترین مرد دنیا مردی كه همه جوره با لوس بازی های من كنار می آید (البته خودش هم یه جاهایی كوتاهی میكنه چرا قدر همدیگر را ندونیم؟
مهربون تعریف می كنه كه وقتی جوراب بابایش بو می داد همه توی خونه اه اه می كردند و بابای خسته هنوز نرسیده را می گفتند برو پاهایت را بشور و ... بابایش هم جواب می داده یه روزی می رسه كه دنبال این بود بگردید مهربون می گه واقعا حالا حرف بابایش را متوجه شده ... دنبال اون بو می گرده ممكنه یكی از همین روزها من نباشم ... خدای نكرده مهربون نباشه ... ممكنه جنگ بشه ... زلزله بیاید و همه چی آوار بشه و ... پس قدر با هم بودن را بدونیم از وجود هم لذت ببریم خدایا كمكم كن كظم غیض داشته باشم ... صبور باشم ... دل بزرگ داشته باشم ... مهربون را صحیح و سالم در كنارم داشته باشم پدر و مادرم ... خانواده ام ... دوستهایم ... خدایا توانم را زیاد كن ... بذار بـــــــــزرگ باشم بزرگ واقعی الهی آمــــــــــــــــین
این روزها داریم روی نقشه ویلامون كار می كنیم ... یه جورهایی رویاهامون را داریم روی صفحه سپید می آوریم حس قشنگیه ... دوست دارم اولین مهمونی توی ویلا سفره ابوالفضل یا دوره قرآن باشه نقشه كه آماده شد حتماً می ذارمش زیرزمین : پیلوتی است كه انباری و wc و پاركینگ و میز پین پنگ و میز فوتبال دستی و دوچرخه بچه ها است البته با منبع نفت طبقه اول: یك تراس خیلی بزرگ با نرده های شیشه ای، باربیكیو، یك دست میز و صندلی برگ موز داخل ساختمان: یك سالن بزگ، سرویس بهداشتی و حمام یك جا، آشپزخونه كه انباری داشته باشد كه قفسه بزنم و سوپرماركت باشه، بالكن بزرگ كه رویش بشه تك شعله گذاشت ... چایخونه ... شومینه طبقه بالا هم فقط سالن و WC و آشپزخونه گل عطر و شمعدونی و رز و كاغذی و نرگس درخت میوه های منطقه سردسیر گل یخ رو هم دوست دارم حوض پر از ماهی قرمز كف حیاط سنگفرش واااااااااااااااای جوووونم دوست دارم مرغ و خروس و جوجه و بعبعی و ... داشته باشم خدا كنه مهربون یه كره اسب برای كلوچه ها بخره
طبقه بندی: غزل زندگی "ما"، جشن سده یکی از جشن های باستانی ایران است که قدمت آن برابری با تاریخ قوم آریاییها می کند . این جشن بعد از گذر اعصار نه تنها به فراموشی سپرده نشده بلکه به درجه ای بیشتر مورد ارج و قرب باورهای ایرانی قرار گرفته است و هر ساله مشتاقان بسیاری در گوشه گوشه ایران برای این جشن و باور کهن مراسم ویژه ای برگزار می نمایند . این جشن ملی بعد از نوروز دومین جشن بزرگ ایرانیان محسوب میشود
جشن سَده، یکی از جشنهای ایرانی، است که در دهمین روز از بهمن ماه با افروختن هیزمی که مردمان، از پگاه بر بام خانه خود یا بر بلندی کوهستان گرد آوردهاند، این جشن آغاز میشود. جشن سده بزرگترین جشن آتش و یکی از کهنترین آیینهای شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن مردمان نواحی مختلف در کنار شعلههای آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانههای گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را میکنند. همچنین در برخی نواحی، به جشنخوانی، بازیها و نمایشهای دستهجمعی نیز میپردازند. جشن سده یک جشن ملی ایرانیان است و اختصاص به یک دین و گروه ویژه ندارد.
ایرانیان باستان عقیده داشتند که شادی از بخشش های اهورایی و اندوه از پدیده های اهریمنی است . آنان غم را نمی شناختند و حتا در سوگ کسی نیز به اندوه نمی نشستند و شیون و زاری را گناهی بس برزگ می شمردند ، از این رو می کوشیدند تا همیشه شاد باشند و در هر فرصتی جشنی سزاوار می آراستند و با گرد هم آیی به شادمانی و سرور می پرداختند . در میان این جشن ها سه جشن زمستانی است که آتش در آنها نقشی اساسی دارد و آتش افروزی از مراسم بنیانی آنهاست . این سه جشن به ترتیب عبارتند از جشن یلدا ، جشن چهار شنبه سوری و جشن سده .
جشن سده ؛ شادروزی که بسیاری از ایرانیان بر این باورند که شادروزی زرتشتی است، در حالیکه همگان در اشتباه هستند. شادروزها متعلق به مردم ایران هستند، اما هم وطنان زرتشتی ما، این شادروزها را سینه به سینه بین خود زنده نگهداشته و به ما رسانده اند و از آنجا که این شادروزهای ریشه ای کهن دارند و رگ و ریشه ما نیز از آن می باشد، بسیاری از ما با شنیده نام این شادروزها، گوشهایمان تیز و حواسمان جمع می شود که چه خبر است و چون این هم وطنان، شادروزها را بابرگزاری در دورها گوناگون زنده نگهداشتند، همه ما این شادروزها را بر پایه کیش زرتشتی دانسته و از آنِ زرتشتیان، در حالیکه اینگونه نیست. گرچه نمی توان ارج و شکوه، آتش در نزد زرتشتیان را نادیده گرفت و برگزاری آیینی و درست شادروزهای مرتبط با آتش، رنگ و لعابی زرتشتی به آن داده است، اما اینگونه شادروزها که متعلق به تمامی ایرانیان است، در هر باوری و هر مسلکی قابل برگزاری است، زیرا هویتی ملی و برگرفته از خاک پاک ایران زمین است و فرای باور شخصی می باشد.
امسال شرکت گردشگری آوای تمدن آریایی( گاتا ) بر آن شده است زنده کردن شادروزهای ایرانی را نزد همه ایرانیان، در دستور کار خود قرار دهد تا این جشن همچو نوروز و چهارشنبه سوری، به داخل خانه های ایرانی وارد شده و کانون خانواده های ایرانی را گرمتر از پیش نماید. امسال نخستین گشت - همایش فرهنگی جشن سده را برگزار میکند در این برنامه نخست به دیدن از شهر کهن ری رفته و چند مکان دیدنی ( شهر ری ، چشمه علی ، کتیبه فتحعلی شاه قاجار ، برج و باروی شهر ری ، برج طغرل ) این شهر قدیمی را در نزدیکی تهران نظاره گر خواهند بود
و سپس به محل برگزاری جشن سده می روند و پس از ناهار که توسط گروه خدمات مجالس با غذای گرم، برنامه های فرهنگی سده به شرح زیر اجرا می شود: • شاهنامه خوانی • موسیقی سنتی • گفتاری در مورد آشنایی با شادروز سده • پذیرایی عصرانه در حین برگزاری مراسم • رقص محلی آذری با موسیقی آذری • فال کوزه • همراهی موبدان زرتشتی برای افروختن آتش سده و نیایش برای گرمای زمین و سپس همه میهمانان با اتوبوس هایی که در انتظار آنها هستند به تهران باز می گردند.
زمان و ساعت حرکت؛ جمعه ۱۴ بهمن ۱۳۹۰
شروع و پایان برنامه 9:15 بامداد - 20 شب
محل آغاز حرکت میدان آرژانتین- روبری درب فروشگاه شهروند
مدت برنامه ؛ یک روز
اگر تابحال چنین تجربه ای نداشتید فرصت را از دست ندهید و تا فرصت برای رزو باقی است روز جمعه خودتان را خاطره انگیز نمائید ( هزینه اش بسیار مناسب و تقریبا میتونم بگم رایگانه ! )برای برنامه ریزی و اطلاعات بیشتر به سایت مراجعه نمائید و یا با شماره تلفن 88516120 تماس حاصل فرمائید
طبقه بندی: یومیه،
سلام دوست جونی های گل خودم واقعا كه ... انگاری بویی از تمدن نبرده ام یه جاهایی اونقدر انرژی می ذارم كه زمانی باید انرژی داشته باشم خالی خالی ام خدا را شكر خیلی آرومم زندگی دوباره شیرین میشود مرسی كه كنارم هستید دلم برای مهربون می سوزه ... دلم برای خودم می سوزه ... هر دو مون ساده و بی سیاست هستیم درستش می كنیم ... زانو نمی زنم ... با تمام قوا درستش می كنم جیگر تك تكتون رو دوستتون دارم بووووووووووووس
طبقه بندی: غزل زندگی "ما"،
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید. ![]() http://s1.picofile.com/file/7244179458/DSC08954.jpg
![]() http://s1.picofile.com/file/7244180107/DSC08965.jpg ![]() http://s2.picofile.com/file/7244180535/DSC08981.jpg ![]() http://s1.picofile.com/file/7244180963/DSC08989.jpg ![]() http://s1.picofile.com/file/7244181498/DSC08997.jpg ![]() http://s1.picofile.com/file/7244182361/DSC08998.jpg ![]() http://s2.picofile.com/file/7244182896/DSC09001.jpg ![]() http://s2.picofile.com/file/7244183224/DSC09002.jpg ![]() http://s1.picofile.com/file/7244183652/DSC09003.jpg ![]() http://s2.picofile.com/file/7244202147/DSC08838.jpg سالادی كه مهربون دوست داره و به پیشنهادش عكسش را آپلود كردم و البته كیك شیفونی كه درستیدم![]() ![]() ![]() ![]() خوبید شما؟ من 17 تا 19 یزد بودم جلسه بود... همایش فقط خواستم چند تا آدرس بذارم ... كه به امید خدا رفتید یزد برای خرید مشكل نداشته باشید ابتدای خیابان قیام یك نقره فروشی است به نام كاظم مجری كه با اطمینان خاطر ازش خرید كنید در facebook هم صفحه دارد ... برای نمونه كارهایش می تونید یه سر بزنید من یه گلدون و سه شاخه گل خریدم. انتهای خیابون قیام مجموعه امیرچقماق است ... سر نبش بنگاه شیرینی سازی حاج خلیفه رهبر است در خیابون قیام بنگاه شیرینی سازی حاجی متوسلیان پشت امیر چقماق هم بنگاه شیرینی سازی دارد. قبل از فروشگاه سیم و زر فروشگاه ترمه حسینی است بعد از حاجی خلیفه رهبر هم فروشگاه ترمه هاشمی و حسینی و رضایی و سالاری است. در خیابون قیام بازار خان است ... بازار سر پوشیده دو تا ورودی دارد ... از سمت ورودی زرگرهایش كه وارد شوید سمت چپ سومین مغازه آقای زرگری نقره فروشی است اواسط خیابون قیام هم نفره فروشی آقای زرگرزاده است از ورودی پایین تر بازار خان هم وارد شوید ... ترمه فروشی آقای رضایی سمت راست و ترمه فروشی آقای سالاری هم سمت چپ است ... بازار مسگرها هم در این بازار می باشد دیگه ... آها ... قنادی هانی شیرینی نارگیلی فوق العاده ای دارد ... شبیه غرابیه فعلاً می بومستون و امیدوارم در بهار سفری به یزد داشته باشید و از آقا ابوالفضل و آقا غلام هتل باغ مشیرالممالك دیدن فرمائید یه ناهار هم در رستوران سنتی ابوالمعالی واقع در فهادان میل نمائید. از خوان دوحد زیاد خوشم نیومد و كلی هم خرید كنید و خوش بگذرونید فعلا ً بااااااااااااااااااااای طبقه بندی: یومیه، غزل زندگی "ما"،
دلم برای آقای فواد بابان و خبرهایی که میخوند با اون چهره مهربونش تنــــــــــــــــــــــگ شده
هدیه جونم! یه دنیا ممنونم از لطفت گلم هر چی آرزوی خوبه مال تو روزگارت سرشار از اندیشه و عشق باد طبقه بندی: یومیه، سلام دوست جونی ها خدا بخواهد یه خبرهای خوشی بید که بعداً خواهم گفت سخت به دنبال مدل لباس می گردم خواهشاً اگه مدل لباس قشنگی دارید برایم بفرستید من هم شکم دارم و هم بازو یه مدلی باشه که این دو ناحیه را پوشش بده و البته که خیلی مجلسی و شیک باشه و دخترونه چه رنگی باشه؟؟؟؟ سنم را کمتر نشون بده دامنش را پرنسسی دوست دارم مثل این مدل اولی سمت راست (مدل 1609)
مدل آستین این اگر روی بازو باشه چطوره؟؟
طبقه بندی: غزل زندگی "ما"، دیشب من و مهربون توی بغل هم از رویاهامون می گفتیم و می شنیدیم
شیرین بود
هم گفتنش هم شنیدنش
به امید روزی که رویاهامون به تحقق بپیوندد
مهربون از این تخت ها دوست داره ... باید دو تا نخل توی باغچه بکاریم
هر دومون این دو تا جیگر رو
مهربون یه واحد توی دبی هم دوست داره ... البته یکی هم توی تهران... دبی که خونه خریدیم برایم از این فیلیپینی ها هم می گیره که کار خونه را انجام بده ... هـــــــــــــــــــورا
هر دو عاشق سفر کردن شرط اولیه اش هم اینه که
دلم یه خونه می خواهد دوبلکس ... اتاق خوابم اتاق پرو داشته باشه با یه تراس بزرگ ... پرده حریر سفید ... نسیم بوزد و پرده اتاق من تاب بخورد ... روی تراس اتاقم پر از گلدون های زیبا ... گلهای خوش آب و رنگ ... یکی اش که حتماً رازقی باشه ... من روی صندلی راحتی دارم تاب می خورم و کتاب می خونم ... مهربون در حیاط در حال بلال کباب کردن است و کلوچه ها توی استخر در حال بازی ... مهربون همینطوری که بلال ها را باد می زند برای من شعر عاشقونه می خوند ... من از بالا بچه ها را نگاه می کنم که توی استخر چه می کنند ... کف حیاطمون سنگ فرش است ... لابلایش سبزه در اومده ... زیر سایبون ماشین های من و مهربون پارک است ... یک دست میز و صندلی بامبو توی حیاط داریم ... روی میز یک صفحه شیشه ای است ... یک گلدون چینی پر از گل رز ... لیوان آب میوه های کلوچه ها نیمه نوشیده شده روی میز رها شده ... باغبون داره باغچه رو صفا می ده مهربون می خواهد که من بروم پایین و من می روم ... خودم را در آغوشش رها می کنم ... بعد دوتایی حوله های کلوچه ها را دورشون می پیچیم .... آشپزخونه مطبخ داره ... تراس داره ... یک میز غذا خوری داره ... کلوچه ها دارن روی میز مشق می نویسند ... برایشون شیر موز درست کردم و با کیک می ذارم روی میز ... همینطور که بهشون سرکشی می کنم مشغول تهیه شام شب هم هستم ... اتاق خواب بچه ها فول امکانات است ... از مهربون می خواهم گوشه حیاط برای کلوچه 1 آزمایشگاه درست کند ...
دوست دارم پسرم فیزیک بخونه و دخترم یک پزشک نقاش موزیسین باشه ... دوست دارم برایشون لوبیا پلو درست کنم و جیگرهایم بخورند و دور دهنشون قرمز بشه ... الهی مامان جیگرشون را بشه... مهربون و پسرکم رفتند بیرون ... من دلواپسم ... اخه برای جیگرطلایم ماشین شارژی خریدیم... مهربون از کلوچه کلوچه تر است ... عاشق هیجان ... بردتش بیرون ماشین سواری ... خدایا چرا دیر کردند؟؟؟!!! ***
ما در سال 8 لیتر صابون مایع دستشویی مصرف می کنیم ... همکار مهربون از سال 1387 که یه 4 لیتری خریده تازه تموم کرده ... همکار من از اسفند 89 خریده می گه یه ذره ته ظرف مونده و ماه دیگه باید بروم بخرم ... یعنی ما صابون مایع را می خوریم که اینقدر مصرف داریم؟؟ البته تمیز کننده من و شیشه پاک کن و پودر و مایع ظرفشویی هم زیاد مصرف می کنیم + دستمال کاغذی ما وسواس داریم؟؟؟؟ طبقه بندی: غزل زندگی "ما"،
سلام به دوست جونی های خودم اول از همه بگویم که دلم برای تک تکتون تنگ شده بید حسابی هرچند می خوندمتون ولی وقتی برای نظر گذاشتن نداشتم ... خاموش بیدم خوبید گلهای مهربون من از کی ننوشتم را نمی دونم ... حساب اش از دستم در رفته از اونجایی یادم می آید که شب تاسوعا شام دادیم تکیه مهربون مهربون عضو هیئت امنا تکیه شون انتخاب شد آنفولانزا شدم شدید ... وحشتناک افتادم ... یک هفته خونه خوابیدم به خاطر مامان مهربون میونه من و مهربون شکرآب شد... بدجور به جارو گفتم مهربون دوست نداره زیاد من و تو با هم در ارتباط باشیم ... خدا کنه زنگ زدنش را کمتر کنه 3 آذر تولد دختر جارو بود ... خواهر مهربون بدجور توی نخ من است و هر کاری می کنم تقلید از من می کنه ... حتی لباس پوشیدن ... نحوه آرایش مو ... ده سال از من بزرگتر بیید من به جارو کمک می کردم توی مهمونی ... مادرشوهری و خواهرشوهری بدجور ناراحت شدند مادرشوهر !!!1 دختر خاله ام از فرنگ اومد شب یلدا خونه مامان بودیم و. بعدش هم خونه خواهرشوهر دارم برای ارشد درس می خونم البته یه هفته است که شروع کردم نمی دونم حراجی های زمستونه تهران از چه تاریخی شروع میشه دوستهای تهرانی من را دریابند!!! ( هدیه جونم! سلام گلم ... خوبی عزیزم هفدهم دی هم می روم یـــزد ماموریت به همه دوستهایی که فرشته کوچولو توی شکمشون دارند تبریک می گویم 28 آذر نوبت واممون بود که امروز پولش را می دهند دیگه ... مخم کار نمی کنه که چیزی بنویسم آها ... چرا ... راستی دوستان در مهمونی تولد ترتیب برنامه ها چه جوریه مثل کادو باز کردن و کیک بریدن و خوردن و صرف شام و میوه و ... خیلی دوستتون دارم... دلشاد و تندرست باشید 86 روز هم تا پایان سال مونده ... بشتابید!!!! فرناز جان!! چرا از من دلخوری؟؟!!! شب جمعه مهمونی شام دادم ... ماهی و کوکو سبزی و لازانیا و دسر تمشک ... غذاهایم ربطی به هم نداشتند ولی خیلی خوشمزه شده بود و هیچی اش نموند شب یلدا خونه خواهرشوهری، شوهر دختردایی مهربون -پزشک بید- توی جمع فامیل شوهر به من گفت تو خیلی باهوشی!!! آی لذت بردم از این تعریف جلوی مادرشوهر و ... آخه مهربون هم ول نمی کرد می گفت آره خانومم ال است و بل است و ... من هم ذوق مرگ شدم حسابی طبقه بندی: غزل زندگی "ما"،
همه ی لحظه های پایانی پاییزیت پر از خش خش آرزوهای قشنگ ...
یلدا را بهانه نمی کنم تا یادت کنم چون بیادت هستم، خوبی هایت را بهانه می کنم تا یلدا را به تو شادباش بگویم
شادی هایت به بلندای امشب و غمهایت به کوتاهی امروز
اندوهت را به برگها بسپار تا باد پاییزی آن را ببرد ... آخرین شب پاییزیت بخیر و شادی
تو دلداری چو من دیوونه داری / تو مجنونی چو من بیخونه داری / شب یلدا مرا دعوت کن ای دوست/ اگه تو یخچالت هندونه داری
پاییز ثانیه به ثانیه در گذر است، یادت نرود اینجا کسی هست که به اندازه ی برگهای رقصان پاییز برایت آرزوی آرامش و خوشبختی دارد
از یکی می پرسن طولانی ترین شب سال چه موقع است؟ جواب می ده وقتی با زن ات قهری و دامن کوتاه هم پوشیده باشه
جیک جیک جیک جیک جیک ... یه جیک به جیک ها اضافه کن و بفرست برای جوجه بعدی ستاد سرشماری جوجه های آخر پاییز آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !! بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟ جوجه ها را بعدا با هم میشماریم *-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-* شب یلدا ز راه آمـــــــــــد دوبـــــــــاره / بگیر ای دوست! از غمهـــــــا کناره شب شادی وشـــور و مهربانی است / زمـــــــان همدلی و همزبانی است *-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-* دیدار من و برف لب پنجره است یلدا شب هندوانه و فال و غزل کار دل من بی تو ولی یکسره است . *-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-* شب یلدا تولد مهر است این همایون شب خیال انگیز هست در آخرین شب پائیز بیخ و بن در حماسه گستردست در نهادش حماسه پروردست لفظ یلدا اگرچه سریانیست شب مهر آفرین ایرانیست یلدا مبارک *-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-* طرح سر شماری جوجه های آخر پاییز! *-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-* با دیدن نرخ هندوانه دیروز یلدا تو کمی دیر تر امسال بیا یارانه برای تو ندادند هنوز ! *-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-* درین یلدا تو شیرین کن لبانت / بیا قاچی ازین هندونه بردار یلدا مبارک *-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-* یـلـدا هرچیم رو سرپنجه ی پاهاش واسه ، قدش به سرشونه ی شبایی که تو نیستی پیشـم نمیـرسه. *-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-* خنده هاتون مثل پسته و عمرتون به بلندی یلدا شب یلدا مبارک طبقه بندی: یومیه، |
|